تبليغاتX
حیات

 

 

حیات

...پنجره ای به سوی حیات

آرامش

 

 

امروزه تمام نحله های عرفانی شرقی و غربی به نوعی به دنبال آرامش می باشند به این معنا که هدف اصلی و اساسی در پیدایش غالب این جریانات عرفانی مفهومی به نام آرامش می باشد ‌مفهومی که ظاهرش آرام ودارای باطنی تو در تو می باشد عده ای پس از گوش دادن به آهنگهای موسیقی احساس آرامش می کنند و عده ای با خواندن نماز و ادعیه٬گروهی با ارتباط با معشوقه خیابانیشان احساس آرامش می کنند و گروهی با شرکت در محافل ومجالس انس که این روزها نیز برقرار است جمعی با انجام مناسک عرفانی مسیحی و یهودی وسرخپوستی وهندی وصوفیانه...وعده ای با عرفان اسلامی حال به نظر شما این حالت روحی و روانی به نام آرامش که گاها محصول فرایند هایی است که اساسا با هم متضاد می باشند چرا که در بسترهایی کاملا متضاد شکل گرفته اند می شود یک خانواده را تشکیل دهند ومانند زنجیره ای متصل به هم یاری رسانند و یا اینکه کاملا می توانند بر ضد یکدیگر عمل کرده و موجب خنثی شدن یکدیگر شوند ودر این میان روح آدمی سرگردان در این وادی حیرت ٬به نظر شما علت این تفاوتها چیست ویا اینکه اساسا تفاوتی در میان نیست؟



نمایی از معنویت


 

آنچه در این نوشتار از مقابل دیدگانتان خواهد گذشت نقدی است کوتاه بر داستان کیمیاگر اثر پائلو کوئیلو.

پائلو در این سفر خیالی که در واقع روایتگر سفر وتجربه ای که خود شخصا چشیده است می باشد به دنبال تزریق کردن این مفهوم از زندگی خویش به دیگران است.

وی برای اینکه این تئوری را جهان شمول والبته فطری وقابل دسترس همه جلوه دهد وهمه رابه نوعی با آن درگیر سازد عناصر ونمادهای مختلفی را در کنار هم چیده تا مخاطب او را دراین سفر همراهی کند، از جمله فرا خواندن ادیان بزرگ دنیا وکمک گرفتن از آموزه ها، نمادها ومتدینان به آن دین.

سانتیاگو قهر مان داستان که طبعا فکر، جهان بینی، اعتقادات ودین او نیز قهرمانان دیگر این رویا خواهند بود؛ در این سفر طولانی وپرفراز ونشیب ، تجربه های گوناگونی را پشت سر می گزارد تا به آن رشدی که مقصود نظر مولف می باشد برسد .حوادث پیش روی سانتیاگو همه از نوع تجربه های مادی می باشد که او به زیرکی از این نشانه ها پند می گیرد درست به مانند لقمان حکیم، البته با این تفاوت که لقمان چون حکیم بود خود گرفتار این تجربه های مادی نمی شد.

سانتیاگو گرچه در این سفر جذاب با پیشامدهای مادی برخورد دارد ولی سفری روحانی را در پس هر کدام از این حوادث تجربه می کند تا سلوک معنوی او به مقصد برسد.

سانتیاگو قهرمان داستان،که در واقع، نقش پائلووتجربه شخصی او در مسیر زندگیش را،بازی می کند در واقع روایتگر تجربه نویسنده ای است که گمان می کند آنچه خود تجربه کرده نسخه ای قابل تجویز برای دیگران نیز میباشد در حالی که اینگونه نیست همچنانکه بعضی از پیش فرضهای او که داستان بر اساس آنها پی ریزی شده دچار اشکال می باشد او هنوز به مفهومی متعادل ازجبرو اختیاردست نیافته است چرا که قهرمان داستان او نمی داند که آیا همه چیز به دست سرنوشت است ویا همه چیز وابسته به انتخاب واختیار او،پائلو ظاهرا یکی از معتقدان به اصل((مجاز پلی به سوی حقیقت است)) می باشد چرا که تجربه های مادی سانتیاگو پلی به سوی فتح قله های به ظاهر معنوی اوست، غافل ازاینکه این اصل با آنچه او به دنبال آن است یعنی عشقی همه جو ناسازگار است چرا که این اصل علاوه بر نقدهایی که می تواند ازناحیه دین بر آن وارد شود دچار اشکال دیگری است وآن قابل تجویز نبودن آن برای دیگران می باشد زیرا که این حالات به اصطلاح روحانی اولا محصول یک تجربه شخصی با هزاران شرایط متفاوت با انسانهای دیگر است و ثانیا در اینکه مجاز با چه شرائطی رهنمون به سوی حقیقت است هزاران سخن می تواند وجود داشته باشد.

خلاصه اینکه این نویسنده پر توان قهرمان خیالی خود را به مقصد می رساند اما آیا توانسته است نسخه ای شفا بخش حتی برای همکیشان وهموطنان خود پیچیده باشد، نمی دانم!!!

 




معلم


 

 

 یا رسول اللهِ یا مولَی الوری   یا دواءَ القَلبِ مِن داءِ الهَوی

 یا رسولَ اللهِ یا غوثَ الاُمَم     یا سحابَ الجودِ یا بحرَالکَرَم

 یا رسولَ اللهِ یا شمسَ الظُلَم    یا شفیعَ الذَّنبِ فی یومِ النَدَم

 یا رسولَ اللهِ یا حبلَ النَجاة   یا رجاءَ الخَلقِ یا مُنجی العُصاة

 ای ادب ا ندوز تعلیم اله    ای ادب آموزکل ما سواه 

همانطور که می دانید وعده کرده بودم که پیرامون عرفانهای غیروطنی مطالبی بنگارم به همین جهت به دلیل پاره ای مشکلات قصد داشتم تا چند روز دیگر دراین باره شروع به نوشتن کنم ولی لطافت ولطف این شب، مرا برآن داشت که هدیه ای پیشکش حضرتش کنم والبته کمی بر دیباچه نوشته قبلی بیفزایم.تا قبل از چنین شبیی خاکیان سردر خاک داشتند چرا که راهی غیر از آن بلد نبودنداگرچه به زعم خود صاحب ا فلاک را عبادت می کردند ونمایندگان اورا(بتها)می ستودنداما باید دانست که عبادت برترین موجود هستی هم اگر خودساخته باشدواز مسیر خودخواهی های آدمی گذر کند ارزشی که نخواهد داشت قطعا ضد ارزش است.خدا را شکرکه با بعثتش راهی میانه پیش روی بشریت گذارده شد تادر این مسیرطولانی والبته پر خطر گرفتار افراط وتفریطها نشده وبا چنگ زدن به دامن اعتدالگرفتار شناختهای ناقص بشری ازخداومسیر رسیدن به او، نگردند.

 

 

 

 

 

 



چهارراه


 

 

نوع نگرش انسانها به جهان پیرامون خویش وعکس العمل آنها نسبت به

هر پدیده ای که با آن مواجه می شوندتابعی است(البته نه به طور کامل )

از معرفت وشناختی که نسبت به آن پدیده ومسئله دارند؛پدیده ومسئله-

ای دینی باشد یا غیردینی تجربی باشد یا غیرتجربی ، محسوس یا غیر

محسوس و...این نگرش هر چه ناقصتر،واز طرف دیگرهرچه آن پدیده

حساسترومهمترباشدقطعامعضلات سهمگین تری راباعث خواهدشد،

همچنانکه کسی بانگرشی غلط به پدیده ای به نام دین گرایشهاوبه تبع آن اعمال وکرداری را درپیش

گیرد، چرا که این راه آن مقصدرا رهنمون نخواهد بود وکژی راه دوری مقصد را سبب خواهد شد وصد

البته با همراهی صدها مشکل دیگر،تصور کنید کسی را که می خواهد به خدا(با تفسیراسلامی

آن) قرب پیدا کند،ولی ازوسیله وابزاری استفاده کند که کو چکترین تناسبی با این نوع از خدا

شناسی نداشته وحتی درفضایی کاملامتضاد بااین گفتمان متولد گشته،که تنها ثمرش دوری از

مقصود است گرچه احساس کنیم به او نزدیک می شویم چرا که احساس تنها،ملاک عمل نیست

بلکه سند محکمی است بر بسیاری ازانحرافات انسان معاصر.

این اندک، طلیعه وسرآغازی بود برآنچه، با هم به گفتگو خواهیم نشست،پیرامون آنچه امروزبه عنوان

عرفانهای شرقی وغربی در جامعه در حال گسترش است ودر بین محققین وپژوهشگران با نام

عرفانهای سکولاروانحرافی در دست پژوهش .

 



به بهانه لیله الرغائب تلویزیون یا شب آرزوها

حدودا چند سالی است برنامه هایی متفاوت اما با حال وهوایی نزدیک به هم با اجرای قوی یکی از مجریان سیما
پخش می شود ، برنامه هایی کم وبیش جذاب و دیدنی که مانند هر برنامه دیگری هم نقاط قوتی دارد وهم ضعف
هایی.
اما غرض اشاره نمودن به یکی از این ضعف هاست که بهانه ای برای نوشتن این مطلب شده گرچه از این دست
مشکلات بسیارند وباید کم کم برطرف شوند.
همانطور که می دانید لیله الرغائب یکی از شبهای بافضیلت وبزرگ سال است که در مفاتیح الجنان نیز به آن اشاره
شده ، اما نباید فراموش کرد که نگاهمان به این شب ، سایر مستحبات را تحت الشعاع قرار ندهد چه برسد به
واجبات!!!
به دیگر سخن وقتی جزئی را (در یک دستگاه وسیستم)فارغ از اجزای دیگرش  بپردازی وآرایش کنی، نسبتش با
اجزای دیگر تصوری جز یک کاریکاتور را در ذهن متبادر نمی کند.
باز هم این را می گویم درست که این شب،بزرگ است اما این را فراموش نکنیم که مستحبی است مانند سایر
مستحبات که حتی شاید به فضیلت بسیاری از آنها نیز نرسد دیگر چه برسد به بسیاری از واجبات که مردمان نسبت به اهمیت آنها بی اطلاع می باشند، که همین خود زمینه پیدایش بسیاری از بدعتهاست،چنانکه می
بینیم در طول سال به هر کاری دست می زند ودر یک شب می خواهد همه چیز را ماست مالی کند،درست
مانند عادات کلیسائیان!!!